|
سلام دوباره به همتون... خوبین؟ ایشالله که سال خوبی داشته باشین و همتون با نمرات درخشان امسال رو به خیر بگذرونید!!! دعا واسه من که یادتون نرفت؟؟؟ اگر یادتون رفته باشه ها...(عصبانیت من تضمین نداره!) متاسفانه در عید نوروز هم این هکر ها وبلاگ ها رو ول نکردند و یکیشون یه وبلاگ بسیار عالی رو هک کرد. گرچه می شناسم کیه...! اما خیلی قلدره! من هم دیگه دارم Eclipse رو تموم می کنم. خب خیلی تو نظرات میگین که از کجا میشه این کتابها رو تهیه کرد؟ جواب: در ایران فقط از طریق سایت آدینه بوک می تونید پیدا کنیدشون(به زبان اصلی یعنی انگلیش!) که خیلی گرون در میاد... 4 تا کتاب روی هم... قابلی نداره ها...:150000 تومان ناقابل! داری بدی، بده! نداری،نده! الان فارسی اش تا کتاب سوم ترجمه شده و مال نشر : در دانش، هست. مترجم هم آقای ایرج مثال آذر هستش که من توی کتاب فروشی نشستم 4 صفحه خوندم دیدم به طرز فاجعه بار ترجمه شده و خیلی هم سانسور داره!!! من که خوشم نیومد اما اگر انگلیسی تون در حدیه که می تونین بخونین،بهتره اینگلیشش رو بخونین چون فارسی اش اصلا مناسب نیست. اگر فامیلی کسی در خارج از کشور دارید یا همین الان در حال مسافرت در کشور های خارجی هستید بهتون پیشنهاد می کنم این 4 جلد کتاب رو تهیه کنین، چون، طرفدارش می شین. نصیحت هام تموم شد بریم سر اخبار... نه...نه... قبلش بزارین بگم که ممکنه بعد از عید فقط هفته ای یک بار یا دو هفته یک بار آپ کنم چون دیگه درسها سنگین میشن و باید سفت و محکم به درس خوندن بچسبم. منم که حساس...و... درس خون پس دیگه نمی شه! منو عفو کنید! 1)خبر اول: امشب مراسم kid's choice awards هست که قرار بوده رابرت هم باشه. حالا امروز خبر اومده که رابرت نمیتونه بره اما ممکنه پیام ویدیویی داشته باشه... من که خیلی ناراحت شدم. نوشته که رابرت سخت در حال کار روی فیلم New moon هستش. عکسها دیگه خبر نبود بزارم پس تصمیم گرفتم یه سری عکس خوب بزارم تا حال کنین: خب دیگه من باید برم! نظر یادتون نره! راستی سبزه هاتون رو حتما توی آب بندازین تا آرزوهاتون برآورده شن! چون آب به حرکتش در میاره و اولین حرکت رو بهش میده! بای
سلامممم! خوبین؟ دلم بدجور تنگیده بود! دلم می خواست بیام بنویسم اینجا ها اما اصلا حسش نمیومد. حسش که چه عرض کنم، وقتش اضافه نمیومد. من نمیدونم این مسئولین محترم مدارس اعم از: دبیران، ناظمان و مدیران خودشون بچه نبودن؟آخه چرا؟ هان؟ مگه این نامردان با شنیدن اسم تعطیلی ذوق مرگ نمی شدن؟؟؟ خدا (بیب) شون کنه!!! ( با عرض پوزش از معلمان و ناظمان و مدیران غیر نامرد×××) عید اندازه ی یه خرمن تکلیف دارم! تازه باید تا آخر سه شنبه هم بریم! شماها چه طور؟ ولی بالاخره من متخصص پیچش و کش و قوسم! بلدم بپیچونم...! حالا... امروز امتحان ریاضی داشتیم! جاتون خالی بود. یدونه از این گیرها هم افتاده بود گیرمون، مگه می شد تقلب کرد؟ حالا هر موقع می رفت یه ور دیگه ما یه نگاه تاسف آمیز می تونستیم به هم بکنیم اما دیگه نمی شد که جوابا رو چک کرد. من که همیشه نمره ام بالای 19 یا 20 بود الان بالای 15 شم شانس آوردم...!(دست به دعا بلند کنین!) والا من نمی دونم چه کنم با این نمرات درخشان!!! نیم ترم هام رو گند زدم. مهم نیست! مهم ترمه! اون هم ایشالله خوبه خوب می دیم! وللش! دوشنبه هم ادبیات داریم. بعضی از چش شورها دعا نکنن که شوریشون منو می گیره. نمی دونم چی شده که جدیدا هر روز یه ده، بیست تایی گربه سیاه ی می بینم! (در حال حاظر علامت صلیب کشیده شد!) موهام رو هم کوتاه کردم! من یه ژورنال داده بودم دست خانومه،گفتم بهش این مدله رو بزنه. بعد از این که زد تازه فهمیدم که این خانوم نیاز با عینک داره!!! من که چتری نمی خواستم، پس چرا؟ این بار مثل کودکی ها گریه نکردم ولی دیدم توی آینه که صورتم قرمز شد. رفتیم از آرایشگاه بیرون هر چی دشنام بود دادم به زنه... بلد نیستی خب نزن موی مردم رو، والا! (البته من از سالی که شوید ها روی سرم سبز شدند پهلوی همین خانومه می رفتم!) از نظراتتون هم واقعا ممنون! اومدم نظرات رو دیدم به خودم خیلی امیدوار شدم. مرسی! راستی هر کی خواست تبادل لینک کنه، می تونه من رو با نام"طرفداران فیلمها و کتب Twilight" اد کنه. بعد یه نظر بده تا ادش کنم. اوکی؟ بعد از عید هم احتمالا یک قالب باحال میزارم رو وبلاگ که مربوط به وبلاگه و دوست عزیزم برام درست کرده. کارش عالیه. خودم هنوز قالب رو ندیدم اما به کارش اطمینان کامل دارم! دوستان در ضن به خودتون زحمت ندین، کتب این مجموعه رو از ایران نمی تونید تهیه کنید. مگر از سایت آدینه بوک که کل کتابها رو میده حدود 170 هزار تومان! در حالی که جمع کتب، قیمتشون میشه: 40 هزار تومان! اگر فامیلی کسی دارین بگین براتون از خارج بفرستن! اوکی؟ دوستانی هم که دنبال خلاصه بودند: خلاصه در اولین پست وبلاگ هست! درد و دل هام به پایان رسید،به مشروح اخبار توایلایت توجه کنید. 1) فیلم برداری new moon آغاز شده!!! اون هم تو ونکوور! یکی از فامیلامون رو که اونجاس مامور کردم بره امضا بگیره. اگر خواستین هر امضا 100 هزار تومن! این هم عکس از اعضای فیلم که در بین فیلم برداری ها بیشترشون شروع به سیگار کشیدن کردن!!! حتی کریستن! من نمی دونستم تفریحی هم شده سیگار می کشه!!! این تیلور لاتنر با گریم میشه جیکوب خودمون!!! کریستن با چه عشقی سیگار می کشی! این هم عشقم! چه قدر محترمانه سیگار رو دستش میگیره!!! اصلا منش این رو هیچ کس نداره! حوصله ی گذاشتن بقیه رو هم ندارم! 2) این عکسه رو از رابرت داشتم! منتها نمی دونستم بزارم یا نزارم. این عکسه مال موقعی هستش که رابرت مدل بوده: باحاله، نیست؟ 3) این عکسه هم جدید نیست، اما مال مجله ی Vanity Fair هستش. عکسش خیلی صمیمی و قشنگ بود. برای همین گذاشتمش! این هم یک آهنگ از سی دی آهنگ های اوریجینال فیلم هستش که براتون میزارم: حتما دانلود کنین! برای اینکه حال کنین لیریکس با ترجمه اش رو هم براتون میزارم: از کسانی هم که نظر داده بودند تشکر می کنم بای( تا بعد از عید!)
سلام. خوبین؟ امتحانا آغاز شدن و بدبختی ها هم پشت سرشون به صورت قطار وارد شدن. فعلا عربی و تاریخ رو دادیم... آخیش!!! چی می شد فردا صبح بلند می شدم، عید بود؟ شما نظرتون چیه؟ دوست دارین عید بشه یا نه؟ رابرت در حال حاضر در هتلی در لوس آنجلسه! این هم عکسش که داره از دست خبرنگاران محترم به سرعت فرار می کنه: بیچاره!!! توی این چند ماه یکدفعه خیلی معروف شده!!! تا چند ماه دیگه عادت می کنه! عجب گلهای دم هتلش خوشگلن... این هم چند تا عکس از فتوشات های قدیمی رابرت و کریستن برای مجله ی Entertainment weekly : این عکس از کریستن برای مجله ی vanity fair هستش: من یه آهنگ زیبا هم پیدا کردم که واسه ی فیلمه و بدون کلامه... واقعا آهنگ قشنگیه. مثلا این آهنگیه که ادوارد برای بلا درست کرده... خب... نظرتون در مورد عکسهای قبلی چی بود؟ من خودم اینها رو دیده بودم اما خب شما که ندیده بودید... پس گذاشتم. این عکسه خیلی خوشگله!!! از دست ندین این هم برای مجله ی vanity fair هست: از راست به چپ: کریستن،بلیک لیولی،اِما رابرتز، آماندا سیفرید. خب خوشتون اومد؟ امیدوارم نظرات اینبار زیاد باشه و بازهم از نظرات کسانی که نظر دادن ممنون! یه عکس جالب پیدا کردم با موضوع این که... ( چگونه کفش پاشنه بلند اختراع شد؟) یه چند تا عکس خوشگل از رابرت یا ادوراد خودمون!!! من رفتم...! بای! دوستانی که وبلاگ تازه وارد من رو می بینین! انصاف داشته باشین و نظر بدین تا دل یک بینوا رو شاد کرده باشین! مرسی!
سلام. خوبین؟ ببخشین پست دیشب کم شد. من که امروز خیلی حال کردم. چهارشنبه امتحانای نیم ترم آغاز میشن و خلاصه بدبختیم!!! عیبی نداره اما شاید یه 2تا پست دیگه هم بزنم و بعد ایشالا یا تو عید تا بعد از اون! یه عکس خیلی خوشگل از کریستن! برای مجله ی GQ هست: من که این عکس بالایی رو خیلی دوست داشتم! وای!!!! دوستان من بازم باید برم! اوکی؟ نظر یادتون نره! بای
سلام. خوبین؟ ما خشیم! در حال حاضر بازیگرای اصلی این فیلم یعنی: Robert,kristen و taylor در ژاپن هستند. وای من که دلم می خواست همین الان چشم بادومی می شدم و اونجا بودم! خب... حال شماها خوبه؟ من که امروز قشنگ تعطیل بودم! هیچ تکلیفیم رو انجام نداده بودم همه رو از طرفدارانم گرفتم!( می بینین چقدر محبوبم!!!). یکی از معلمین گرامی هم بدجور قاطیده بود که نگو! نمی تونستی توی چشاش نگاه کنی! مثل دیو شده بود!!! من گفته باشم نویسنده می خوام ها! اگر اهلش هستین و مثل یه آدم وارد و حرفه ای هم می تایپید هم مطلب میزارید یه نظر خصوصی بدین من با هیئت مدیره حرف می زنم، نتایج سال دیگه اعلام میشن( موفق باشین...) از نظراتتون ممنون! کتاب در ایران چاپ شده و ترجمه هست! میتونین برین و بگیرین ولی من که خوشم نیومد. اصلا نخریدمش چون نمی ارزید. اگر فامیلی کسی دارین بگین براتون بفرستن. من که به این نتیجه رسیدم و منتظرم 3 هفته دیگه کل کتاباش برام برسن. اگر تونستم براتون کتاب رو میزارم آنلاین بخونین ولی چشاتون در می آد!!! چند تا عکس از این سه نفر در توکیو میزارم.... بارون خیلی شدید بوده... لباس کریستن رو خیلی دوست دارم!!! اینجا مراسم اکران در توکیو هست. عکس بعدی کنفرانس خبری این سه نفره... الان باید برم. میخوام همین کتابمو بخونم! دلتون بسوزه! مثل همیشه از نظرات سازندتون ممنون! بازم نظر بدین. راستی دوستانی که مایل به تمایل لینک هستن یه نظر خصوصی بزارن و لطفا بگین با چه اسمی بلینکمتون که شرمنده نشم! مرسی دوستان! بای( شاید فردا پست زدم! منتظر باشین) این لینک ویدیوی مراسم اسکار هست که رابرت روی صحنه است. ببینین از دست میره!
سلام، خب این وبلاگ اولین وبلاگ در کل بلاگفا است که به طور اختصاصی به چهار رمان سری رمانهای twilight نوشته ی Stephenie Meyer هست که من شیفته ی این رمان شدم... در اولین پستمون به کلیات می پردازم... این بیوگرافی نویسنده هست: استفنی در سال 1973 چشم به جهان گشود. در زمانی که 4 سال داشت او و خانواده اش در شهر فینیکس زندگی می کردند. دوران دبیرستان خودش رو در ایالت آریزونا طی کرد و در رشته ی زبان انگلیسی تحصیلاتش رو به پایان رسوند. وقتی برای اولین برای شوهرش رو دید 4 سال داشت اما فقط هفته به هفته و در کلیسا بود که با هم ملاقات داشتند. 16 سال بعد از اولین دیدارشون در 4 سالگی، فقط 9 ماه طول کشید که او و شوهرش ازدواج کنند. در حال حاضر یک سال و نیمه که با هم ازدواج کردند و 3 تا بچه هم دارند. اولین رمانی که توسط استفنی نوشته شد : twilight بود که فروش بسیار زیادی داشت. پس از اون استفنی رمانهای بعدی یعنی new moon،eclipse و breaking dawn رو نوشت که ادامه ی اولین کتابش بودند. عسکها: کتاب اول:TWILIGHT یعنی شفق کتاب دوم: NEW MOON یعنی ماه نو کتاب سوم: ECLIPSE یعنی گرفتگی یا خسوف و کسوف کتاب چهارم: BREAKING DAWN یعنی: شکستن فجر این هم یه عکس از نویسنده ی کتاب: STEPHENIE MEYER فیلم اول: Twilight فیلم اول این سری کتابها در روز دوازدهم ماه دسامبر سال 2008 گیشه ها پر شد از طرفداران مشتاق این سری کتابها که می خواستند هر چه زودتر این فیلم زیبا رو ببینن. پیشنهاد می کنم شما هم این فیلم رو ببینید. در پست بعدی به جزییات این فیلم خواهیم پرداخت ولی فعلا... نام بازیگران اصلی: Robert pattinson-Kristen Stewart-رابرت پتینسن- کریستن استورات نام کارگردان: کاترین هاردویک نام کاراکتر های اصلی: Bella and Edward جریان کوتاه کتاب اول و فیلم اول: این داستان در مورد دختری به نام بلا هست که به دلیل ازدواج دوباره ی مادرش(مادرش از اون مادر بدجنس ها نبوده ها!!!) تصمیم میگیره برای مدتی پیش پدرش بره و پهلوی چارلی(باباش رو به اسم کوچیک صدا میکنه در کتاب!) بمونه. وقتی به اونجا میره در مدرسه و در ناهارخوری با افراد عجیبی روبرو میشه که با هم سر یک میز نشسته اند و یکی از اونها واقعا خوشتیپه! دختری که با بلا سر میز نشسته به بلا میپه که وقتت رو سر این پسره تلف نکن چون اصلا با هیچ کس دوست نمیشه! در اولین کلاس همون پسره به نام Edward-ادوارد هست که یک کولر هم روشنه و وقتی باد به بلا میخوره و بعد همون باد به مشام ادوارد میرسه ادوارد یکدفعه جلوی دماغش رو میگیره و به بلا هم بر میخوره. بعد از کلاس ادوارد رو توی دفتر میبینه که سعی داره وقت کلاسهاش رو عوض کنه تا با بلا نباشه اما نمیتونه. بلا خیلی ناراحت شده و تصمیم میگیره یه روز با پسره حرف بزنه که چرا اون قدر بی ادبانه و با پررویی رفتار کرده! اما یک هفته ای از ادوارد خبری نمیشه و به دبیرستان نمیاد. یک روز بلا دم ماشینش وایستاده بوده و می خواسته سوار ماشینش بشه که از مدرسه به خونه بره اما متوجه میشه ادوارد از فاصله ی دور داره خیره نگاهش میکنه. هیچی نمیگه اما یکدفعه یک ماشین که داره چپ میکنه در حال اومدن به سمتشه و بلا هم که ترسیده نمیتونه حرکت کنه. دقیقا آماده ی مرگ شده بود که ادوارد وسط ماشینی که داشت به بلا می خورد و ماشین بلا ظاهر شد و با دست اون ماشین رو نگه داشت. بلا شوکه میشه و بعد که به بیمارستان میره با پدر ادوارد مواجه میشه که دکتر اونجا بوده. بلا از سرعت و قدرت ادوارد گیج اما وقتی در بیمارستان به ادوارد میگه که چطور اونکار رو کردی؟ ادوارد انکار میکنه و میگه این چیزهایی که بلا میگه هذیونه و به خاطر شوک و ضربه ی محکمی که به سرش وارد شده این حرفها رو میزنه. این جریان میگذره و بلا متوجه میشه خانواده ی cullen یعنی خانواده ی ادوارد در روزهای آفتابی به مدرسه نمیان. میره تو اینترنت سرچ میکنه و می فهمه که گروهی از انسانهای جاودان به نام vampire ها این خصوصیات رو دارن و خلاصه بلا میفهمه ادوارد و خانواده اش vampire هستند. این دو عاشق هم میشن و یک روز ادوارد بلا رو دعوت میکنه که به همراه خانواده اش به جنگل برن و بیسبال بازی کنن. vampire ها غذا نمیخورن اما از خون انسان تغذیه میکنن و طعمه شون رو میکشن. اما خانواده ی ادوارد عادت کرده بودند خون حیوانات رو بنوشن. وقتی در جنگل هستند 3 تا از vampire های دیگه به اونجا میان اما اونها خون انسان رو میخوردن و یکیشون بوی خون گرم رو که در بدن بلا در حال جریان بود حس میکنه و میفته دنبال بلا. آخر بلا رو گول میزنه و بلا به خاطر نجات مادرش که گروگان james(همون vampire که دنبال بلا افتاده) شده به یک استودیوی بزرگ باله میره اما اونجا خبری از مادرش نیست و فقط جیمز اونجاست. جیمز بلا رو داره میزنه که ادوارد یهو میاد و با خانواده اش جیمز رو میکشن. اما جیمز دست بلا رو گاز گرفته و سم وارد بدن بلا شده. ادوارد هم باید سم رو از بدن بلا بمکه تا بلا زنده بمونه. ادوارد تشنه ی خون بلاست و اون روز هم در دبیرستان به خاطر همین جلو ی دماغش رو گرفته بوده که یکدفعه به بلا حمله نکنه. برای همین واسه ی ادوارد خیلی سخته که از مکیدن خون بلا دست نگه داره اما این کار رو میکنه و بعد بلا خودش رو در بیمارستان پیدا میکنه در حالی که مادرش بالا سرشه و ادوارد هم روی مبل بیمارستان خوابش برده اما بلا می دونه که ادوارد نخوابیده(چون vampire ها نمی خوابن!) و خودش رو به خوابیدن زده تا مادر بلا شک نکنه. خلاصه بعد از اینکه بلا خوب میشه با ادوارد به prom میره و یک جای خلوت رو گیر میاره و به ادوارد میگه که اون رو VAMPIRE کنه. ادوارد میره که سم رو از شاهرگ گردن بلا وارد بدنش کنه اما گریه اش میگیره و خلاصه فیلم و کتاب به پایان میرسن. خیلی خلاصه بود،نه؟ تازه خیلی شو نگفتم. اگر می خواستم کتابش رو بگم که واویلا می شد باید تا پس فردا میخوندین نوشته هامو! چند تا عکس از فیلم و بازیگرهاش میزارم: Twilight poster: از راست: jasper(داداش ناتنی ادوارد)،Rosalie(خواهر ناتنی ادوارد)،edward(خود عشقم!)،bella (دوست عزیز کرده ی ادوارد)،emmet(برادر ناتنی ادوارد)، Alice(خواهر ناتنی ادوارد) همه ی بچه های خانواده ی Cullen بچه هایی اند که آقا و خانوم cullen سرپرستی می کنند. یه پوستر دیگه: مادر و پدر ادوارد: کارلایل و اِزمیی carlisle and esme پدر بلا( پلیس منطقه هم هست): سه تا vampire هایی که خون می نوشند:(laurent،victoria،james) جیمز در استودیوی باله که قصد کشتن بلا رو داره: میز ناهارخوری خانواده ی کالنها: ناپدری ادوارد(carlisle) بالا سر ادوارد (چند قرن پیش!) مردد برای اینکه ادوارد رو که در حال مرگه Vampire کنه یا نه؟!:(توی کتاب ادوارد در این صحنه باید نوزاد باشه!!!، مثل اینکه این هیکل به این گندگی نوزاده!!!) اخبار از رابرت پتینسن: رابرت در مراسم اسکار شرکت کرده بود و خیلی هم تیپ زده بود. رابرت یکی از شخصیت های معرفی کننده بود که روی صحنه به همراه amanda Seyfreid. نامزد های فیلمهای عاشقانه رو اعلام کردند. در عکس بالا رابرت داره با ونسا و زک در پارتی بعد از اسکار حرف میزنه! از مادر بلا هیچ عکسی به دست نیامد. اصلا انگار نداره! حالا بگذریم... نظر یادتون نره ها! باشه؟ BELLA SWAN,phoenix,USA
|
About
اسفند 1387 Links
وبلاگ جوناس برادرز(خودم هم هستم توش) |